جمال الدين محمد الخوانساري

62

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

9514 ما أحسن من أساء عمله . خوب نكرده هر كه بد كرده عمل خود را . 9515 ما هلك من عرف قدره . هلاك نشده هر كه شناخته قدر خود را ، يعنى اندازه ومرتبهء خود را بر وفق آن سلوك كرده با مردم وتجاوز نكرده از آن ، وهمچنين خود را از آن مرتبهء نينداخته وخفيف وخوار نكرده بگناهان وطمعها ومانند آنها . 9516 ما عقل من عدا طوره . دريافت نكرده كسى كه در گذشته از طور خود ، يعنى عقل ودريافتنى نبوده از براي كسى كه تجاوز كرده از حدّ خود ومرتبهء خود . 9517 ما كان الرّفق في شيء الّا زانه . نبوده نرمى وهموارى در چيزى مگر اين كه زينت وآرايش داده آن را . 9518 ما كان الخرق في شيء الّا شانه . نبوده خرق در چيزى مگر اين كه عيبناك كرده آن را ، « خرق » بضمّ خاء نقطه‌دار وسكون راء بي نقطه بمعنى درشتى خوى است ، وبمعنى حماقت وكم عقلي ، ودر اينجا معنى اوّل بقرينهء مقابله با فقره سابق ظاهرترست . 9519 ما أنقض النّوم لعزائم اليوم . چه چيز شكننده كرده خواب را از براي عزيمتهاى امروز ، يعنى چه شكننده است خواب از براي آنها ، ومراد اينست كه بسيارست كه عزمها كه امروز مىشود كه فردا بجا آورده شود خواب امشب مىشكند آنها را ، يعنى فردا بعد از بيدار شدن از خواب تغييرى يابد آن عزمها ، يا اين كه عزمها كه در روز شود كه شب بجا آورده شود